قاسم بن يوسف ابو نصرى هروى
39
ارشاد الزراعه ( فارسى )
و دعا . اما حيا بمثابهاى بر آدم غالب بود كه شهر بن حوشب رحمة اللّه گفته كه چون آدم بر زمين آمد . سيصد سال سر بالا نكرد و به آسمان ننگريست از شرمسارى ، و اما بكاى وى بمرتبهاى بود كه در اخبار آمده كه اگر جمع كنند گريه تمامى اهل دنيا و نسبت دهند به بكاى داود پيغمبر ، هنوز گريه داود بيشتر باشد و اگر بكاى اهل عالم و بكاى داود را به نسبت گريه نوح بگيرند ، بكاى نوح از آنها زياده باشد و اگر گريه مجموع عالميان با گريه داود و نوح جمع كنند ، بكاى آدم از همه بيش بود . در عيون الرضا آورده كه آب ديدهء آدم عليه السلام چون سيلى بيرون آمد و از ديدهء راست او مانند آب دجله و از چشم چپ او مثل آب فرات و مروبست كه آدم در مدت دويست سال چندان باران حسرت از ابر ديده بر زمين ندامت باريد كه در رخسار مبارك ده جوى پديد آمد و از آب چشم وى چشمهها روان شد . مرغان هوا آب از ديده آدم مىخوردند و با يكديگر مىگفتند كه اين خوش آبى است ، خوش تر از اين آب نخوردهايم ، آدم گمان برد كه مرغان اين سخن از روى طنز و افسوس مىگويند آه سرد از دل پردرد برآورد و زار بناليد و گفت بار خدايا ، حال بر آنجا رسيده و كار بدان مرتبه انجاميده كه مرغان هوا به آب ديده من سخريه مىكنند ، آخر آب چشم گنهكارى را چه عزت خواهد بود ؟ . خطاب رسيد كه اى صفى دل خوشدار كه مرغان هوا راست مىگويند كه ما هيچ جوهرى نفيستر از آب ديده نيازمندان نيافريدهايم . شعر گوهرى بس گرانبها اشك است * سبب آبروى ما اشك است ابر تا گريه بر چمن نكند * غنچه هم خنده بر سمن نكند اما دعاى وى آن بود كه تشفع كرد به حضرت رسالت صلى اللّه عليه و آله و سلم و گفت يا رب به حق محمد و اهل بيت محمد كه توبهء مرا بر شرف قبول برسانى ، حق سبحانه پرسيد كه اى آدم محمد را چگونه شناختى ؟ گفت الهى بر ساق عرش نام